X
تبلیغات
ناگفته ها...
ناگفته ها...


دُنبـــال یکـ کلمه میگردم
یکـ کلمــه خامـوش
مانند یکـ بوسہ
که جمع کند همــه کلمات را
روی لب هــاے تو

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردین1393ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط دریا| |

به سلامتی دخترایی که هنوز دوس داشتنین ..
هنوز مرد و با آهن پاره ای که زیر پاشِ نمی سنجن ...
همونایی که بوی عشق میدن..
اونایی که مهربونن ..
همونایی که یه خورده لوسن ولی..
اگه کسی دوسشون داشت نارونمی زنن بهش ...
همونا که تا ته اش هستن ..
سلامتی این فرشته های زمینی..
به خصوص نوع ایرانیش ...
با این که کمیاب شدن ولی هنوز هستن ...♥

نوشته شده در یکشنبه 3 فروردین1393ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط دریا| |


خستــــه ام از تمــــام بــاور هـــا . . .
خستــــه ام از تمــــام نــــگاه هـــا . . .
از حـــرفهـــا . . پــچ پــچ هــــا . . .
کـــاش دنیـــــا رنـــگ عـــوض کنـــد
کـــاش بـــاران ببـــارد و بـــا خـــود ایـــن دورنگیـــــها
دوروییــــها را بشــــویــد . . .
مـــن دلـــم دنیــــای تـــازه

نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1392ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط دریا| |

ایـن روزها
بُـرد با کســی اســت که بــی رحـم باشـد ،
از دلــت کـه مایـه بگــذاری ،
سوختـه ای ...!

نوشته شده در جمعه 23 اسفند1392ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط دریا| |


خدایااااااااااااااا میشنوی صدامووووووووووو

کمکممممممممممممممم کن به نیم نگاهی

نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1392ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط دریا| |

سال 92 هم به اتمام رسید با تمام شادی ها و ناراحتی ها...

پدرم رفت برای همیشه...
یادش گرامی

نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند1392ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط دریا| |

یادش بخیر روزی که این وبلاگ رو درست کردم و درخصوص "درباره من" نوشتم:

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا ... تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست.

آن هم انتظار لحظه ای که یک آشناصدایت کند

و به تو بفهماند که دوستت دارد

اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زیبا می ارزد .

پس انتظار می کشم تا آن لحظه زیبا نصیبم شود...
و در این وبلاگ آمدنش را به نظاره نشسته ام
باشد که روزی شیرینی آمدنش، تلخی انتظار را برایم تمام کند....

آن لحظه هم رسید. هادی عزیزم این انتظار را به پایان برد. یکسال است که در کنارش احساس آرامش میکنم. به امید آینده ای روشن

هادی جان دوستت دارم با تمام وجود

نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند1392ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط دریا| |


گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست که از دیده‌ی من رفتی لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز

دفتر عمر مرا

دست ایام ورقها زده است

زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست

در خیالم اما

همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز

در قمار غم عشق

دل من بردی و با دست تهی

منم آن عاشق بازنده هنوز

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عیان می‌بینند

زیر خاکستر جسمم باقیست

آتشی سرکش و سوزنده هنوز

نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1392ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط دریا| |

شبانگاه دوشنبه 8 مهر پدرم دارفانی را وداع گفت.

از خدا خواستم اولین نفری باشم که بعد پدرم به او میپیوندم.

یا علی

نوشته شده در جمعه 19 مهر1392ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط دریا| |

مقصد مهم نیست

مسیر هم مهم نیست

حتی خود سفر هم چندان مهم نیست

همسفر خیلی مهمه . . .
نوشته شده در جمعه 19 مهر1392ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط دریا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ